از خدا پرسيدم خدايا چطور مي توان بهتر زندگي كرد؟
خدا جواب داد : گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير
با اعتماد زمان حالت را بگذران
و بدون ترس براي آينده آماده شو
ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز.
شك هايت را باور نكن و هيچگاه به باورهايت شك نكن.
زندگي شگفت انگيز است فقط اگر بدانيد چطور زندگي كنيد.
نلسون ماندلا
احساس حقارت می کنم
وقتی
درخت سر به زیر را
می نگرم
حالا که رفتی
قرارمان
سر پل صراط
مواظبم باش
پاهای من می لرزد.
چرا
گرفته اي اينقدر؟
اشكهايت
مي گويند :
تنهايي ...
چقدر هم
تنهايي ...
الهی
سست تر از آن که مست تو نیست
کیست.
مناجاتی از کتاب الهی نامه آیت الله آملی
الهی
لذت گرسنگی را در کامم برکت ده!
سلام
با جمعي از دوستاني كه در انجمن سينما جوان تبريز در كلاسهاي كارگرداني شركت كرده بوديم تصميم
گرفتيم كه بعد از پايان كلاسها گروهي را تشكيل داده و شروع به فيلمسازي كنيم.
براي همين ((گروه هنري كاسابا)) تشكيل شد، تا هم وبگاه رسمي گروه باشد و هم اخبار گروه در آن
انتشار يابد.
اميدواريم اين گروه بتواند ساليان سال در عرصه فرهنگ و هنر اين مرز و بوم فعاليت كند و افتخاراتي هم براي ايران سربلند كسب كند.
يا حق
پنجشنبه، نشسته بودم تو خلوتگاه خودم و به اين فكر مي كردم كه توي اين يك سال گذشته چه كارهاي
گندي كه انجام نداده ام. يك نگاه اجمالي به اين يك سال گذشته واقعا آدم را شرمنده مي كند. شرمنده
از چنين خداي بزرگي كه برا ماها بيش از اندازه رئوف و مهربان است و آنوقت ما هم هميشه كاري مي
كنيم كه در پيشگاهش شرمسار و شرمگين باشيم. داشتم دنبال راهي مي گشتم كه يه جورايي
خودمو تبرئه كنم، كه رسيدم به كتاب ((الهي نامه آيت الله حسن زاده آملي))، كه يك جورايي درد دل
ايشان است با خداي خود. البته تا اونجاي كه من خودم رسيدم به دو سخن زيبا.
الهي، در بسته نيست، ما دست و پا بسته ايم
و دومي هم اينكه:
الهي، اگر ستّار العيوب نبودي، ما از رسوايي چه مي كرديم؟
بد نيست تاملي در اين دو سخن زيبا داشته باشيم.
انسان
در ابتذال
خویش
گم می شود
فرق
میان او
و حیوان کم می شود
گفت: غلت كردي، بچه پررو هنوز واسه تو خيلي زوده
وقتي بيست سالم شد
گفتم: مادر؟، عاشق شدم!
گفت: باشه، ولي كو پول؟!
وقتي سن از سي سالگي گذشت
گفتند: ديگه عاشق نمي شي؟
گفتم : كدوم عشق ...