تبليغاتX
لبخند بزن برادر
 

از خدا پرسيدم خدايا چطور مي توان بهتر زندگي كرد؟

خدا جواب داد : گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير

با اعتماد زمان حالت را بگذران

و بدون ترس براي آينده آماده شو

ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز.

 شك هايت را باور نكن و هيچگاه به باورهايت شك نكن.

زندگي شگفت انگيز است فقط اگر بدانيد چطور زندگي كنيد.

نلسون ماندلا

+ نوشته شده در 88/08/11ساعت 20:8 توسط سيد مهدي |

 

احساس حقارت می کنم

وقتی

درخت سر به زیر را

می نگرم

+ نوشته شده در 88/07/27ساعت 18:31 توسط سيد مهدي |

 

حالا که رفتی

قرارمان

سر پل صراط

مواظبم باش

پاهای من می لرزد.

+ نوشته شده در 88/07/06ساعت 21:5 توسط سيد مهدي |

 

چرا

گرفته اي اينقدر؟

اشكهايت

 مي گويند :

تنهايي ...

چقدر هم

 تنهايي ...

+ نوشته شده در 88/06/20ساعت 16:5 توسط سيد مهدي |

 

الهی

سست تر از آن که مست تو نیست

کیست.

+ نوشته شده در 88/06/14ساعت 15:15 توسط سيد مهدي |

 

مناجاتی از کتاب الهی نامه آیت الله آملی

 

الهی

لذت گرسنگی را در کامم برکت ده!

+ نوشته شده در 88/06/13ساعت 22:36 توسط سيد مهدي |

 

سلام

با جمعي از دوستاني كه در انجمن سينما جوان تبريز در كلاسهاي كارگرداني شركت كرده بوديم تصميم

 گرفتيم كه بعد از پايان كلاسها گروهي را تشكيل داده و شروع به فيلمسازي كنيم.

براي همين ((گروه هنري كاسابا)) تشكيل شد، تا هم وبگاه رسمي گروه باشد و هم اخبار گروه در آن

 انتشار يابد.

اميدواريم اين گروه بتواند ساليان سال در عرصه فرهنگ و هنر اين مرز و بوم فعاليت كند و افتخاراتي هم براي ايران سربلند كسب كند.

يا حق

+ نوشته شده در 88/06/05ساعت 19:19 توسط سيد مهدي |

پنجشنبه، نشسته بودم تو خلوتگاه خودم و به اين فكر مي كردم كه توي اين يك سال گذشته چه كارهاي

 گندي كه انجام نداده ام. يك نگاه اجمالي به اين يك سال گذشته واقعا آدم را شرمنده مي كند. شرمنده

 از چنين خداي بزرگي كه برا  ماها بيش از اندازه رئوف و مهربان است و  آنوقت ما هم هميشه  كاري مي

 كنيم كه در پيشگاهش شرمسار و شرمگين باشيم. داشتم دنبال راهي مي گشتم كه يه جورايي

 خودمو تبرئه كنم، كه رسيدم به كتاب ((الهي نامه آيت الله حسن زاده آملي))، كه يك جورايي درد دل

 ايشان است با خداي خود. البته تا اونجاي كه من خودم رسيدم به دو سخن زيبا.

الهي، در بسته نيست، ما دست و پا بسته ايم

و دومي هم اينكه:

الهي، اگر ستّار العيوب نبودي، ما از رسوايي چه مي كرديم؟

بد نيست تاملي در اين دو سخن زيبا داشته باشيم.

+ نوشته شده در 88/05/31ساعت 17:59 توسط سيد مهدي |

وقتی

انسان

در ابتذال

خویش

 گم می شود

فرق

 میان او

و حیوان کم می شود

+ نوشته شده در 88/05/22ساعت 11:26 توسط سيد مهدي |

وقتی بچه بودم، گفتم مادر عاشق شدم

گفت: غلت كردي، بچه پررو هنوز واسه تو خيلي زوده

وقتي بيست سالم شد

گفتم: مادر؟، عاشق شدم!

گفت: باشه، ولي كو پول؟!

وقتي سن از سي سالگي گذشت

گفتند: ديگه عاشق نمي شي؟

گفتم : كدوم عشق ...

+ نوشته شده در 88/04/21ساعت 21:29 توسط سيد مهدي |

مطالب قدیمی‌تر