تبليغاتX
سید مهدی میرودودی
<a href="http://www.iranupload.net"><img src="http://www.iranupload.net/photo/img/5089950c0f5f336ca94bed2b9c06c3c9/mouood19.jpg;" border="0" width="250" alt="Image hosted by http://www.iranupload.net" /></a>

زحمت به خود ندهید، نیاید

اینجا کسی دلش نمی لرزد

کسی دلش نمی تپد

اینجا کسی معنی انتظار را نمی داند

کسی تکلیف منتظر را نمی داند

ما هنوز سرمان گرم است

گرم روزگار پوچ

گرم حمام آفتاب شن

تن ما تازه هوسران شده است

به کجا می آیید؟

کل دنیا جمع اش، هفت نشده است

ما هنوز تازه فرا آموختیم

که چو یک خواب لطیف

آه یتیمی را بر آریم

آری آقای بزرگ، به کجا می آیید؟

زحمت به خود ندهید، نیاید

اینجا کسی دلش نمی لرزد

کسی ...

+ نوشته شده در 87/06/23ساعت 18:30 توسط ميرودودي |

دوستان عزیز سلام

اخیرا مجله ای می خوندم که مطالب جالبی نوشته بود گفتم بنویسم بقیه هم استفاده کنند.

۱- جویدن آدامس هنگام خرد کردن پیاز مانع از اشک ریزی شما می شود( یادم باشه امتحان کنم)

۲- اثر لب و زبان هر کس همانند اثر انگشت آن منحصر به فرد است.

۳- رشد کودکان در بهار بیشتر است.

۴- ۸ دقیقه و ۱۷ ثانیه طول می کشد تا نور خورشید به زمین برسد.

۵- ظروف پلاستیکی تقریبا ۵۰۰۰۰ سال در برابر تجزیه مقاومند.

۶- تنها قسمتی از بدن که خون ندارد قرینه چشم است.

۷- شتر در ۳ دقیقه ۹۵ لیتر آب می خورد.

۸- بیشترین سردرد های عمومی از کم نوشیدن آب است.

+ نوشته شده در 87/06/21ساعت 12:48 توسط ميرودودي |

 

حرف های ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می کنی:

وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی!

بیش از آنکه با خبر شوی

لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود

آی...

ای دریغ و حسرت همیشگی!

ناگهان

        چقدر زود

                    دیر می شود!

قیصر امین پور

+ نوشته شده در 87/06/12ساعت 19:10 توسط ميرودودي |

دل از این زمانه به تنگ آمده است. از این همه تکراری که ما در آن اسیر شده ایم. صبح، چشممان را که باز می کنیم چیزی جز تکرار گذشته نیست. چیزی جز تکرار نیست. همچون دیروزی که در آن زندگی کرده ایم. همچون کاری که دیروز انجام داده ایم. به همان مقداری که مقدور شده است. نه چیزی بیش و نه چیزی کم. هر روز به این امید از خواب بیدار می شویم که شاید تکرارها را تمام شده بدانیم ولی چشم باز می شود و هر روز تکرارتر از دیروز است.

نه چیزی تغییر می کند و نه چیزی زیاد یا کم می شود. راستی فکر کرده ایم که چقدر دچار روزمرگی شده ایم. و هیچ تغییری با دیروزمان نداریم یا خودمان نمی خواهیم که دچار تغییر بشیم. گاهی مواقع خودمان در برابر خودمان ایستادگی می کنیم. در وجودمان یکی می گوید تغییر کن ولی یکی دیگر می گوید که نه. تغییر جایز نیست بمان.

همچنان بمان و اینچنین زندگی کن. آری اینچنین زندگی کن، گاهی تلاش می کنیم که از دست این زندگی فلاکت زده رها بشیم ولی آخر سر دوباره بر می گردیم به همان سر منزل اول. کارمان همان است. موسیقی همان است. راستی دیگر هیچ لذتی هم از زمان نمی بریم. هیچ لذتی. تا می خواهیم بجنبیم صبح شب شده است و ما دوباره با انبوهی از گناهان سر بر بالش می گذاریم. و در آن حال با آرزوی فردای بهتر می خوابیم ولی امروزمان همیشه بدتر از دیروزمان است و فردایمان بدتر از امروز.

در این منجلاب زندگی خودمان را غرق کرده ایم و لی کاش می توانستیم از این همه روزمرگی رهایی یابیم.

+ نوشته شده در 87/06/08ساعت 12:57 توسط ميرودودي |