هر روز که از خواب بیدار می شوم
روزگارم تکرار است
امروزم مثل دیروز
با همان کار و همان دردهایم
با همان مقداری که شده مقدورم
دل من تنگ ز این تکرار است
و هر روز می خوابم و بیدار می شوم
و جهان
همچنان تکرار است...
و امام امد و رفت...
و امروز، سالروز روزیست که روز آغازش بود
روز آغاز سفر، سفری دور و دراز
سفری بی من و ما، سفری به کوی یار
وقت رفتن به سفر، یادمان هست چه گفت؟
همه را سپرد به ما، و به ما تاکید کرد
نگذارید که کین، بین تان نقطه نهد
یا شما را ز هم خسته کند
و امام آمد و رفت...
و ما چه زود عوض شدیم، وصیتهای امام رفت به مثل خود او
و ما امروز، رسیدیم به روزی که او را نداشتیم
و امروز همگی راه امام ول کردیم، و به خاکی رفتیم
و چه زود یاد گرفتیم که به هم ظلم کنیم
و امام آمد و رفت...
و امروز، ما در کوچه های انحراف، حیران مانده ایم.
شاید، دگر یادمان نیست که امامی هم بود
یا اگر بود ندانستیم
که امام آمد و رفت...