شعری از آيدا احساني(چهارده ساله)
مي گويند
خدا خيلي بزرگ است
اي كاش خدا كوچك مي شد
مي آمد مي نشست روي ميز من
با من سخن مي گفت
مرا شاد مي كرد
در درس هايم كمك مي كرد
به او مي گويم
آرزوهايم را برآورده كند
هميشه پيش من باشد
به بچه هاي آدامس فروش كمك كند
به او مي گفتم
همه چيز را تو آفريدي
خوب آفريده اي
ولي چرا بدي را آفريده اي؟
چرا رياضي را آفريده اي؟
مادرم مي گويد همه چيز رياضي مي خواهد
آيا
شناختن تو هم
رياضي مي خواهد؟
گر چه در آتش دل چون خُم مي در جوشم
مُهر بر لب زده خون ميخورم و خاموشم
ايول به اين تلاش ايراني ها، مرحبا، حال كردم به خدا، به اين مي گن ايراني هاي موفق، امروز سه ساعت نشستم پاي تلويزيون تا پرتاب كاوشگر يك ايران را ببينم، البته امتحان هم داشتم ولي ديدن پرتاب كاوشگر يك مهمتر از همه چيز بود. اين موفقيت بزرگي بود كه امروز ايران به تمام جهانيان نشان داده، و البته همه اونهاي كه تاب و تحمل ديدن پيشرفت ما رو ندارند، چشه شون در بياد هر كي مي خواد باشه چه ايراني هاي وطن فروش و چه خارجي ها، چيزي كه مهم بود اينه كه ما امروز به اين فناوري دست پيدا كرديم.
ايول به اين تلاش و ايول به غيرت دانشمندان و همه دوستداران ايران، شاد باشيد و سربلند.
بنام خدا
نظامي زن انگليسي كه پس از بازگشت از ماموريت خود در عراق، فرزندش را در آغوش مي فشارد.
آهاي سرباز، آهاي مادر!...
گريه كن، تو حق داري گريه كني. شايد ماهها و سالهاست كه فرزندت را نديده اي.
فرزند دلبندت را. كودك معصومي كه تاب دوري مادر نداشته و حتماً از تو بيشتر، برايت دلتنگي مي كرده.
گريه كن سرباز، گريه كن تا سبك شوي...
گريه كن، بخاطر گوهر مادري كه از تو ستانده اند، و در عوض تو را مفتخر! كرده اند به اين لباسها.
اين لباسها كه اصلاً به قامت تو سازگار نيست...
گريه كن كه تاج زن بودن از سرت افتاده...
گريه كن كه هيچ لذتي به پاي مادري نمي رسد و تو را محروم كرده اند، ذائقه ات را خراب كرده اند...
اما
من چند حرف ديگر با تو دارم سرباز...
تو مادري، حق داري بچه ات را دوست داشته باشي... حق داري برايش دلتنگ شوي...
سوالي از تو دارم :
اين كودك را مي شناسي؟

مي بيني پدرش با چشمان بسته، چگونه صورتش را لمس ميكند؟
مي بيني چگونه كفشهايش را درآورده تا در آغوش پدر، گم شود ؟
اين پدر يكي از زندانيان تو و دوستان توست در عراق...
چه ميشد اگر اجازه ميدادي اين پدر، بچه اش را ببيند؟
فكر كردي فقط خودت به فرزندت عشق مي ورزي؟
اين دختر را چطور؟

حتماً او را ديده اي...
در كوچه پس كوچه هاي بصره... پاي برهنه مي دويد و خنده كودكانه اي بر لب داشت...
الان به نظرت لكه هاي سرخ روي لباسش، نقش گلهاي سرخ است يا رد پائي از خون تازه ؟
يا لكه هاي قرمز روي زمين، گلبرگهاي پرپر شده گلهاي پيراهن اوست؟
صورت ظريف او را با اسلحه اي كه در كنارش به دست گرفته اي چه كار؟
ببين چه گريه اي ميكند؟ چه خوني از صورتش جاري است؟
اين رنگين تر است يا خون فرزندت كه اينچنين در آغوشش كشيده اي؟
حال اين دخترك را خوب ببين. نتيجه كارتو وهمكاران توست و تا ابد با شما خواهد ماند.
اين است آنچه براي اين دختر و مردمش هديه برده اي...
اين پدر را ميشناسي؟

دارد به چه حالي، جسم بي جان دخترش را ميگذارد كنار بقيه جنازه ها.
يادت هست؟ همين چند شب قبل، خانه شان را بمباران كرديد.
تو و همقطارانت.
اين را چطور؟

اين اما مال افغانستان است.
شاهكار قديمي تر شما.
اما مگر زخم اين پدر كهنه مي شود؟
اين هم كادوي يكي دوسال قبل توست براي كوكان افغان.........
از اين دست اگر بخواهم برايت بياورم، بسيارست...
سردشت خودمان، شلمچه ، قانا... صبرا و شتيلا... و ....
...............
...............
...............
گريه كن سرباز
گريه كن، اما نه فقط براي دلتنگي فرزندت ...
شايد نپذيري، اما من در گريه هاي تو هيچ عاطفه اي نمي بينم سرباز!
گريه كن براي انسانيتي كه در زير پاي تو و رهبرانت لگد مال شده...
گريه كن براي عاطفه اي كه در وجودت مرده...
گريه كن براي شرف و آزادگي كه از دست داده ايد...
گريه كن سرباز...
من خدای بزرگ را دوست دارم
ولی از نا خدایان کوچک می ترسم
من محمد (ص) را دوست دارم
ولی از گروه القاعده می ترسم!
من علی (ع) رادوست دارم
ولی از شریح قاضی می ترسم!
من فاطمه (س) را دوست دارم
ولی از زمین خواران سیرجان و فدک می ترسم!
من حسن (ع) را دوست دارم
ولی از جنگ قدرت می ترسم!
من حسین (ع) را دوست دارم
ولی از اصلاح طلبان اصولگرا می ترسم!
من سجاد (ع) را دوست دارم
ولی از عامل بی علم می ترسم!
من باقر (ع) را دوست دارم
ولی از عالم بی عمل می ترسم!
من جعفر صادق (ع) را دوست دارم
ولی از شیعه با شور وبدون شعور می ترسم!
من موسی کاظم (ع) را دوست دارم
ولی از قرآن مجالس ختم می ترسم!
من رضا (ع) را دوست دارم
ولی از نتیجه انتخابات مجلس هشتم می ترسم!
من محمد تقی (ع) را دوست دارم
ولی از تقواداران متحجر می ترسم!
من هادی (ع) را دوست دارم
ولی از بازیگران سیاست می ترسم!
من حسن عسکری (ع) را دوست دارم
ولی از زندانبان بی منطق می ترسم!
من مهدی (عج) را دوست دارم
ولی از انجمن حجتیه می ترسم!
من زینب (س) را دوست دارم
ولی از لبریز شدن صبر محرومان می ترسم!
من ابالفضل (ع) را دوست دارم
ولی از جناح راست و چپ می ترسم!
من علی اکبر (ع) را دوست دارم
ولی از ازدواج و بیکاری می ترسم!
من حقیقت را دوست دارم
ولی از فیلتر شدن می ترسم!
می ترسم....!
در ماه هاي اخير فعاليت احزاب مخالف دولت گسترده تر شده و بعضي از اين احزاب كه به اصطلاح خود را حزب مردمي هم مي نامند، از طريق مختلفي و به وسيله عده اي، كمك هاي رو دريافت مي كنند تا بتوانند بهتر بر سرزمينشان خيانت كنند.
تعداد اين مردمان كم هم نيست، افرادي كه به راحتي آب خوردن خيانت مي كنند و به راحتي آب خوردن حمايت مي شوند و به راحتي هم آزاد.
البته فقط ايشان نيستند كه خائن به اين سرزمين هستند، افرادي هم بودند كه در ماه هاي اخير با فرستادن نامه به وزارت امريكا ... خيانت خودشان را ثابت كردند، كه البته عده اي افراد نام آشنا و بزرگ هم كه از وزراي دولت سابق بودند نامشان در اين ليست بود.
در اين ميان جناب آقاي محسن رضايي كه خدا حفظشان كنه(دعا در حق برادر مومن واجب است) در سايت منتسب به خود حرفهاي مي زنند و پيشنهاداتي به دشمنان مي دهند كه آدم كونفكس(يك اصطلاح است) مي كنه كه بابا تو ديگه چرا،شما كه خودتان زماني از فرماندهان بزرگ اين سرزمين بوديد و مدت زيادي هم از اين سرزمين دفاع كرده ايد شما ديگه چرا ؟!
مي ترسم از اين كه در اين احزاب بازي سرزمينمان،كه انگار همه دندون تيز كرده اند براي ... ، عاقبت سر اين مردم بي كلاه بماند و فقرا ...
هر چه باشد روزگار است و روزگار هم در گذر ، تمام اين كمكهاي اجانب نصيب هر كسي مي خواهد باشد، باشد . ولي فكري هم به حال دوزخ خويش بكنيد كه انجا نه اجانبي هست نه حزبي، آنجاست كه عدالت واقعي رو خواهي ديد و آنوقت است كه ...
دولت مردي چنين گفته است كه : برخيها منافع ملي را فداي مصالح حزبي خويش ميكنند چرا كه آنها با شخص من مخالفت ندارند بلكه مخالف تفكر من هستند.
نگاهي به كارهاي احزاب مختلف در ايران، اونهم در زمان حال كه عده اي دلشون براي ايران عزيزمان نمي تپد و هر كاري كه دلشان مي خواهد انجام مي دهند.
البته تصميم گرفته بودم كه ديگر از سياست ننويسم، ولي وقتي بعضي كارهاي عده اي از مردمان جان را مي بينم كه كارت پستال براي اجانب مي فرستند كه بيايد و ...
عده اي ديگر نامه اي به سران ممالك متجاوز مي فرستند و بعد كلي قربون صدقه رفتنشون مي فرمايند كه بيايد و ايران را مورد تعليق قرار دهيد و ..
عده اي ديگر با مذاكراتي محرمانه با دولت تركمنستان اعلام مي كنند كه : شما گاز ارسالي به ايران را قطع كنيد تا ما در داخل به مقاصد خود برسيم و شما با گران كردن گاز به پول و...
عده اي ديگر با فشار به دولت و تهديد به آشوب در كشور موجبات آزادي موسويان را فراهم مي كنند در حالي كه جرم ايشان براي همه محرض بوده است و ...
حالا با وجود تمام اين مسايل آقاياني كه به وجود آورنده تمام اين اتفاقات هستيد، با شما هستم به كجا چنين شتابان مي رويد مقداري به خود بيايد و ...